***این انجمن در وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی ثبت شده است***


 
 

مهرداد اوستا
رهی معیری
سیمین بهبهانی
رهی معیری
عماد خراسانی
محمد علی بهمنی

لطفا کد لگوی ما را در سایت خویش قرار دهید

منوی کاربری

دوستان گرامی برای ورود به پروفیل خویش کافیست نام کاربری خود را که ما از طریق ایمیل برای شما انتخاب کرده ایم وارد بخش مربوطه نموده و رمز عبور را با اعداد و کلمات "انگلیسی" در کادر مخصوص بخود درج نمایید

تذکر مهم؛ در هنگام وارد کردن رمز عبور، زبان کیبورد خویش را به انگلیسی تغییر دهید حتی اگر هیچ کلمه ی انگلیسی در رمز عبور شما وجود نداشته باشد

توجه داشته باشید که نام کاربری دوستانی که از اسما چند حرفی مانند "محمدعلی" تشکیل شده است باید دقیقا مشابه با نام کاربری باشد که ما به ایمیل دوستان ارسال نموده ایم

معرفی کتاب

انتشار ویژه



چشم تو خواب می رود


هر که دلارام دید


از تو بگذشتم


به کارهای دگر اعتبار نیست


شعله رمیده

مست و هوشیار


نظرسنجی

نظرشما در مورد سیستم؟


 
» مشاهده مطالب این کاربر ملک الشعرای بهار
شاعر: ملک الشعرای بهار

تاریخ: 6 تیر 1395 نظرات: 0 بازدید: 244
سعدیا! چون تو کجا نادره گفتاری هست؟
یا چو شیرین سخنت نخل شکرباری هست؟

یا چو بستان و گلستان تو گلزاری هست؟
هیچم ار نیست، تمنای توام باری هست
شاعر: ملک الشعرای بهار

تاریخ: 6 تیر 1395 نظرات: 0 بازدید: 229

یا که به راه آرم این صيد دل رميده را
یا به رهت سپارم این جان به لب رسيده را

یا ز لبت کنم طلب قيمت خون خویشتن
یا به تو واگذارم این جسم به خون تپيده را
شاعر: ملک الشعرای بهار

تاریخ: 6 تیر 1395 نظرات: 0 بازدید: 252
شمعيم و دلی مشعله افروز و دگر هيچ
شب تا به سحر گریهٔ جانسوز و دگر هيچ

افسانه بود معنی دیدار، که دادند
در پرده یکی وعدهٔ مرموز و دگر هيچ
شاعر: ملک الشعرای بهار

تاریخ: 6 تیر 1395 نظرات: 0 بازدید: 233
اگر تو رخ بنمایی ستم نخواهد شد
ز حسن و خوبی تو هيچ کم نخواهد شد

برون ز زلف تو یک حلقه هم نخواهد رفت
کم از دهان تو یک ذره هم نخواهد شد
شاعر: ملک الشعرای بهار

تاریخ: 6 تیر 1395 نظرات: 0 بازدید: 245
دعوی چه کنی؟ داعيه داران همه رفتند
شو بار سفر بند که یاران همه رفتند

آن گرد شتابنده که در دامن صحراست
گوید: « چه نشينی؟ که سواران همه رفتند »
شاعر: ملک الشعرای بهار

تاریخ: 6 تیر 1395 نظرات: 0 بازدید: 183
ای دیو سپيد پای در بند!
ای گنبد گيتی! ای دماوند!

از سيم به سر یکی کله خود
ز آهن به ميان یکی کمر بند
شاعر: ملک الشعرای بهار

تاریخ: 6 تیر 1395 نظرات: 0 بازدید: 191
نخلی که قد افراشت، به پستی نگراید
شاخی که خم آورد، دگر راست نياید

ملکی که کهن گشت، دگر تازه نگردد
چو پير شود مرد، دگر دیر نپاید
شاعر: ملک الشعرای بهار

تاریخ: 6 تیر 1395 نظرات: 0 بازدید: 206
سیل خون‌آلود اشکم بی‌خبرگیرد تو را
خون مردم‌، آخر ای بیدادگر، گیرد تو را

ای شکرلب‌، آب چشمم نیک دریابد تو را
وی قصب‌پوش آتش دل زود درگیرد تو را
شاعر: ملک الشعرای بهار

تاریخ: 6 تیر 1395 نظرات: 0 بازدید: 202

جز روی تو کافروخته گردد ز می ناب
آتش که شنیده ‌است که روشن شود از آب

شنگرف دو رخسار تو آمیخته با سیم
سیم تو ز دو دیده‌ام انگیخته سیماب
شاعر: ملک الشعرای بهار

تاریخ: 6 تیر 1395 نظرات: 0 بازدید: 185
بيا تا جهان را به هم برزنيم
بدین خار و خس آتش اندر زنيم

بجز شک نيفزود از این درس و بحث
همان به که آتش به دفتر زنيم
شاعر: ملک الشعرای بهار

تاریخ: 6 تیر 1395 نظرات: 0 بازدید: 242
من نگویم که مرا از قفس آزاد کنید
قفسم برده به باغی و دلم شاد کنید

فصل گل می گذرد هم نفسان بهر خدا
بنشینید به باغی و مرا یاد کنید

ثبت شده در وزارت ارشاد



فال



مشاهیر شعر ایران و جهان


شاعران عضو

اشعار پر بازدید

    آمار سایت

    آمار مطالب امروز: 0
    این ماه: 0
    کل: 1496
    کل نظرات: 3938
    آمار کاربران امروز: 0
    این ماه: 3
    کل: 916
    حذف شدگان: 0
    جدیدترین عضو: Sherrill74Q