***این انجمن در وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی ثبت شده است***


 
 

مهرداد اوستا
رهی معیری
سیمین بهبهانی
رهی معیری
عماد خراسانی
محمد علی بهمنی

لطفا کد لگوی ما را در سایت خویش قرار دهید

منوی کاربری

دوستان گرامی برای ورود به پروفیل خویش کافیست نام کاربری خود را که ما از طریق ایمیل برای شما انتخاب کرده ایم وارد بخش مربوطه نموده و رمز عبور را با اعداد و کلمات "انگلیسی" در کادر مخصوص بخود درج نمایید

تذکر مهم؛ در هنگام وارد کردن رمز عبور، زبان کیبورد خویش را به انگلیسی تغییر دهید حتی اگر هیچ کلمه ی انگلیسی در رمز عبور شما وجود نداشته باشد

توجه داشته باشید که نام کاربری دوستانی که از اسما چند حرفی مانند "محمدعلی" تشکیل شده است باید دقیقا مشابه با نام کاربری باشد که ما به ایمیل دوستان ارسال نموده ایم

معرفی کتاب

انتشار ویژه



چشم تو خواب می رود


هر که دلارام دید


از تو بگذشتم


به کارهای دگر اعتبار نیست


شعله رمیده

مست و هوشیار


نظرسنجی

نظرشما در مورد سیستم؟


 
شاعر: شهریار

تاریخ: 24 تیر 1395 نظرات: 3 بازدید: 729


آهسته باز از بغل پله ها گذشت
در فکر آش و سبزی بیمار خویش بود
اما گرفته دور و برش هاله ئی سیاه
او مرده است و باز پرستار حال ماست
در زندگی ما همه جا وول میخورد
هر کنج خانه صحنه ئی از داستان اوست
در ختم خویش هم بسر کار خویش بود
بیچاره مادرم
شاعر: مهدی اخوان ثالث

تاریخ: 13 تیر 1395 نظرات: 1 بازدید: 490
من نه خوش بینم نه بد بینم

من شد و هست و شود بینم...

عشق را عاشق شناسد ، زندگی را من

من كه عمری دیده ام پایین و بالایش

كه تفو بر صورتش،لعنت به معنایش ...
شاعر: احمد شاملو

تاریخ: 13 تیر 1395 نظرات: 1 بازدید: 498
یکی بود یکی نبود.
جز خدا هیچ‌چی نبود
زیر ِ این تاق ِ کبود،
نه ستاره
نه سرود.
شاعر: محمدرضا شفیعی کدکنی

تاریخ: 6 تیر 1395 نظرات: 0 بازدید: 391
به کجا چنین شتابان ؟

گون از نسیم پرسید

دل من گرفته زینجا

هوس سفر نداری

ز غبار این بیابان ؟
شاعر: هوشنگ ابتهاج

تاریخ: 5 تیر 1395 نظرات: 1 بازدید: 235
خانه دل تنگ ِ غروبی خفه بود
مثل ِ امروز که تنگ است دلم
پدرم گفت چراغ
و شب از شب پر شد ...
شاعر: فریدون مشیری

تاریخ: 5 تیر 1395 نظرات: 0 بازدید: 202
در پشت چارچرخه فرسوده ای / كسی
خطی نوشته بود:
"من گشته ام نبود !
تو دیگر نگرد
نیست!"...
شاعر: فریدون مشیری

تاریخ: 5 تیر 1395 نظرات: 0 بازدید: 438
کاش می دیدم چیست
آنچه از چشم تو تا عمق وجودم جاریست
آه وقتی که تو لبخند نگاهت را
می تابانی

بال مژگان بلندت را
می خوابانی
شاعر: سهراب سپهری

تاریخ: 5 تیر 1395 نظرات: 0 بازدید: 479
من و تو دیر زمانی است که خوب می دانیم

چشمه آرزو های من و تو جاری است

ابرهای دلمان پربارند

کوه های ذهن و اندیشه ما پا برجا

دشت های دلمان سبز و پر از چلچله ها

روز ما گرم و شب از قصه دیرین لبریز ....
شاعر: سهراب سپهری

تاریخ: 5 تیر 1395 نظرات: 0 بازدید: 438

نه تو می مانی

نه اندوه

و نه ، هیچ یک از مردم این آبادی

به حباب نگران لب یک رود ، قسم

و به کوتاهی آن لحظه شادی که گذشت

غصه هم ، خواهد رفت
شاعر: سهراب سپهری

تاریخ: 5 تیر 1395 نظرات: 0 بازدید: 379
گل شبدر چه کم از لاله قرمز دارد

چشم ها را باید شست، جور دیگر باید دید

واژه ها را باید شست

واژه باید خود باد، واژه باید خود باران باشد ....
شاعر: سهراب سپهری

تاریخ: 5 تیر 1395 نظرات: 0 بازدید: 464
نگاه مرد مسافر به روی زمین افتاد:
«چه سیب‌های قشنگی!
حیات نشئه تنهایی است.»
و میزبان پرسید:
قشنگ یعنی چه؟
شاعر: سهراب سپهری

تاریخ: 5 تیر 1395 نظرات: 1 بازدید: 242
به سراغ من اگر می‌آیید،
پشت هیچستانم.
پشت هیچستان جایی است...
شاعر: سهراب سپهری

تاریخ: 5 تیر 1395 نظرات: 0 بازدید: 219

دشت‌هایی چه فراخ!
کوه‌هایی چه بلند
در گلستانه چه بوی علفی می‌آمد!
شاعر: سهراب سپهری

تاریخ: 5 تیر 1395 نظرات: 0 بازدید: 238
قایقی خواهم ساخت،
خواهم انداخت به آب.
دور خواهم شد از این خاک غریب
که در آن هیچ کسی نیست که در بیشه‌ی عشق
قهرمانان را بیدار کند.
شاعر: سهراب سپهری

تاریخ: 5 تیر 1395 نظرات: 0 بازدید: 227
آسمان پر شد از خال پروانه هاي تماشا.
عكس گنجشك افتاد در آب رفاقت‌.


فصل پرپر شد از روي ديوار در امتداد غريزه‌.
باد مي آمد از سمت زنبيل سبز كرامت‌.
شاعر: سهراب سپهری

تاریخ: 5 تیر 1395 نظرات: 0 بازدید: 416
ابری نیست

بادی نیست

می نشینم لب حوض

گردش ماهی ها روشنی من گل آب

پاکی خوشه زیست ...
شاعر: سهراب سپهری

تاریخ: 5 تیر 1395 نظرات: 0 بازدید: 427
روشن است آتش درون شب
وز پس دودش
طرحي از ويرانه هاي دور
گر به گوش آيد صدايي خشك
استخوان مرده مي لغزد درون گور
شاعر: نیما یوشیج

تاریخ: 5 تیر 1395 نظرات: 0 بازدید: 206
هنوز از شب دمی باقی است، می خواند در او شبگیر
و شب تاب، از نهانجایش، به ساحل می زند سوسو.

به مانند چراغ من که سوسو می زند در پنجره ی من
به مانند دل من که هنوز از حوصله وز صبر من باقی است در او
به مانند خیال عشق تلخ من که می خواند...
شاعر: نیما یوشیج

تاریخ: 5 تیر 1395 نظرات: 0 بازدید: 215

مرغ آمین درد آلودی است کاواره بمانده
رفته تا آنسوی این بیداد خانه
باز گشته رغبتش دیگر ز رنجوری نه سوی آب و دانه.
نوبت روز گشایش را
در پی چاره بمانده.
شاعر: نیما یوشیج

تاریخ: 5 تیر 1395 نظرات: 0 بازدید: 183
شعر زمستان نیمایوشیج

در شب سرد زمستانی

کوره ی خورشید هم، چون کوره ی گرم چراغ من نمی­سوزد ....
شاعر: نیما یوشیج

تاریخ: 5 تیر 1395 نظرات: 0 بازدید: 211
آی آدمها که بر ساحل نشسته شاد و خندانید!
یک نفردر آب دارد می سپارد جان.
یک نفر دارد که دست و پای دائم‌ میزند
شاعر: نیما یوشیج

تاریخ: 5 تیر 1395 نظرات: 0 بازدید: 240
می تَراوَد مَهتاب
می درخشد شَب تاب،
نیست یک دَم شِکَنَد خواب به چشمِ کَس ولیک
غَمِ این خُفته ی چند
خواب در چشمِ تَرَم می شکند...
شاعر: احمد شاملو

تاریخ: 4 تیر 1395 نظرات: 0 بازدید: 216
با چشم ها ز حیرت این صبح نابجای


خشکیده بر دریچه خورشید چهار طاق


بر تارکِ سپیده این روز پا به زای


دستان بسته ام را آزاد کردم از زنجیرهای خواب


فریاد بر کشیدم
شاعر: احمد شاملو

تاریخ: 4 تیر 1395 نظرات: 0 بازدید: 187

من فكر مي كنم
هرگز نبوده قلب من
اين گونه
گرم و سرخ ...

احساس مي كنم
در بدترين دقايق اين شام مرگزاي
چندين هزار چشمه خورشيد
در دلم
مي جوشد از يقين؛ ....
شاعر: احمد شاملو

تاریخ: 4 تیر 1395 نظرات: 0 بازدید: 236
دست بردار ازین هیکلِ غم

که ز ویرانیِ خویش است آباد.

دست بردار که تاریکم و سرد

چون فرومرده چراغ از دَمِ باد.
شاعر: احمد شاملو

تاریخ: 4 تیر 1395 نظرات: 0 بازدید: 242
زیر خروش و جنبش ظاهر

زیر شتاب روز و شب موج

در خلوت زنند عمق خلیج دور

آنجا که نور و ظلمت، آرام خفته اند

درهم، ولی گریخته از هم،
شاعر: احمد شاملو

تاریخ: 4 تیر 1395 نظرات: 0 بازدید: 200
دیریست عابری نگذشته ست ازین کنار

کز شمع او بتابد نوری ز روزن ام .

فکرم به جست و جوی سحر راه می کشد

اما سحر کجا!
شاعر: احمد شاملو

تاریخ: 3 تیر 1395 نظرات: 0 بازدید: 259
پرپرواز ندارم

اما

دلی دارم و حسرت درناها ...
شاعر: احمد شاملو

تاریخ: 3 تیر 1395 نظرات: 0 بازدید: 292
دیریست عابری نگذشته ست ازین کنار

کز شمع او بتابد نوری ز روزن ام .

فکرم به جست و جوی سحر راه می کشد

اما سحر کجا ....
شاعر: احمد شاملو

تاریخ: 3 تیر 1395 نظرات: 0 بازدید: 304
می زند باران به انگشت بلورین
ضرب
با وارون شده قایق
می کشد دریا غریو خشم
می کشد دریا غریو خشم
می خورد شب
بر تن

ثبت شده در وزارت ارشاد



فال



مشاهیر شعر ایران و جهان


شاعران عضو

اشعار پر بازدید

    آمار سایت

    آمار مطالب امروز: 0
    این ماه: 0
    کل: 1497
    کل نظرات: 3959
    آمار کاربران امروز: 0
    این ماه: 5
    کل: 957
    حذف شدگان: 0
    جدیدترین عضو: Haroldedicy