***این انجمن در وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی ثبت شده است***


 
 

مهرداد اوستا
رهی معیری
سیمین بهبهانی
رهی معیری
عماد خراسانی
محمد علی بهمنی

لطفا کد لگوی ما را در سایت خویش قرار دهید

منوی کاربری

دوستان گرامی برای ورود به پروفیل خویش کافیست نام کاربری خود را که ما از طریق ایمیل برای شما انتخاب کرده ایم وارد بخش مربوطه نموده و رمز عبور را با اعداد و کلمات "انگلیسی" در کادر مخصوص بخود درج نمایید

تذکر مهم؛ در هنگام وارد کردن رمز عبور، زبان کیبورد خویش را به انگلیسی تغییر دهید حتی اگر هیچ کلمه ی انگلیسی در رمز عبور شما وجود نداشته باشد

توجه داشته باشید که نام کاربری دوستانی که از اسما چند حرفی مانند "محمدعلی" تشکیل شده است باید دقیقا مشابه با نام کاربری باشد که ما به ایمیل دوستان ارسال نموده ایم

معرفی کتاب

انتشار ویژه



چشم تو خواب می رود


هر که دلارام دید


از تو بگذشتم


به کارهای دگر اعتبار نیست


شعله رمیده

مست و هوشیار


نظرسنجی

نظرشما در مورد سیستم؟


 
شاعر: یونس تقوی

تاریخ: 5 فروردین 1395 نظرات: 0 بازدید: 2 512
دفتر صحرا پر از نقش و نگار آمده فصل بهار
خنده ای مستانه دارد لاله زار آمده فصل بهار

زحمت سرد زمستان سر رسید ؛می دمد صبح امید
پرده بیچاره گی ها بر کنار آمده فصل بهار

تیره گی از چشم عالم شسته دست ؛ آدمی مبهوت و مست
منتی بر ما نهاده روزگار آمده فصل بهار

رودها مغرور و شاداب و جوان ؛ می رود هرجا دوان
قطره ها گاهی سوار آبشار آمده فصل بهار

تاج گل بر سر نهاده خشک چوب ؛حال بلبل خوب خوب
نوبت رقص و طرب ؛ گشت و گذار آمده فصل بهار

این جهان گویا کنون باغ بهشت ؛ فصل خوب سرنوشت
شکر ما بر آستانش صد هزار؛ آمده فصل بهار

رویشی سبزنه بر دشت و دمن؛ جلوه ای دارد چمن
بهترین حال خوش لیل و نهار ؛ آمده فصل بهار

غنچه ها خندان و طناز و تمیز ؛ شاخه دارد سینه ریز
دلربایی می کند اینجا نگار ؛ آمده فصل بهار

خاک را پروده ؛مهرش گل نموده ؛ عقده دل را گشود
قدرت خلاق زیبا آشکار ؛ آمده فصل بهار

چشمه ای هر گوشه جاری می شود ؛ می غسواری می شود
ساقیا میخانه دارد کوهسار ؛ آمده فصل بهار

من اسیر عشوه های سبز دوست ؛ هرچه می بینم از اوست
نعمتی بخشیده ما را بی شمار ؛ آمده فصل بهار

زندگی این گونه معنا می شود ؛ دانه ای پا می شود
می نویسم تا بماند یادگار ؛ آمده فصل بهار
شعر از یونس تقوی
شاعر: وارث

تاریخ: 23 اسفند 1394 نظرات: 0 بازدید: 1 103
روزها گذشته از پس سال
تا به کی آه و ناله و زاری

خالق مهربان تو اینجاست
تا به کی پیش دیگری نالی
.
.
.
شاعر: یوسف خورشیدی

تاریخ: 23 اسفند 1394 نظرات: 0 بازدید: 936
بینِ پَلَنگ و ماه یَقیناً طناب، نیست
دستم نمی رسد به شما این عذاب نیست؟!

دیشب، پیاله ی دَهَنَت را مَحَک زدم
هی پیک، پُشتِ پیک، اَثری از شراب نیست ...
شاعر: محمدعلی ساکی

تاریخ: 23 اسفند 1394 نظرات: 0 بازدید: 866
با لب زخم كبودم
شعر روييدن سرودم

داغ صدها لاله دارد
پيچك گفت و شنودم ..
شاعر: لیلا جعفری

تاریخ: 23 اسفند 1394 نظرات: 0 بازدید: 822
غنچه ی لبهای تو چیدن نداشت
قصه یاس تو شنیدن نداشت

سیب نگاه تو اگر کال بود
فرصت سرخی و رسیدن نداشت ...
شاعر: رحمن مراد زاده

تاریخ: 23 اسفند 1394 نظرات: 0 بازدید: 894
می رود این قطره دریایی شود
از کجا زاده ست آنجایی شود

تا نگیرد رنگ تاریک صدف
می رود در قصه پریایی شود ...
شاعر: فرید عباسی

تاریخ: 23 اسفند 1394 نظرات: 0 بازدید: 963
ای دل این پنجره باز است بیا غم نخوریم
راه ما دور و دراز است بیا غم نخوریم

شیون غنچه سر آمد که بهار است دگر
موعد نذ ر و نیاز است بیا غم نخوریم ...
شاعر: عادل حیدری

تاریخ: 23 اسفند 1394 نظرات: 0 بازدید: 840
دل ِ شکسته ، تن ِ خسته خانه می خواهد
دوباره گریه ی امشب بهانه می خواهد

دلیل ِ گریه ی هر شب ! کمی شریکم باش
که گریه بیشتر از اشک ، شانه می خواهد ...
شاعر: سید مهرداد افضلی

تاریخ: 23 اسفند 1394 نظرات: 0 بازدید: 522
من بسته بودم او نفسم داد جان شدم
با خون تازه در شريانش روان شدم

می خواست شاعرم،غزلی حافظانه شد
تا خواندمش به شاخ نباتش جوان شدم ...
شاعر: حمیدرضا حامدی

تاریخ: 23 اسفند 1394 نظرات: 0 بازدید: 391
قدم زنان نظر انداختی به ساعت باز ....
که خُلف وعده کسی کرده طبق عادت باز

سـر قـرار بـه موقـع رسیـدی امّـا نیـست
کسیکه ازتو ربوده ست خواب راحت باز
شاعر: دادیار حامدی

تاریخ: 23 اسفند 1394 نظرات: 0 بازدید: 335
تقدیر زیر سایه ی اقبال ما بود
هفت آسمان عشق زیر بال ما بود

از آش کشک رو سفید خاله اما
تنها نخودهای سیاهش مال ما بود ...
شاعر: فاطمه خجسته

تاریخ: 23 اسفند 1394 نظرات: 0 بازدید: 329
با مشق و صفای دلِ چالاک چه کردی؟!
چون مست شدی؟ شاخه ی این تاک چه کردی؟!

هر حمله به هر حرفِ تنم ساده روا گشت؟!
با چشمِ دلی خیس از این خاک چه کردی؟
شاعر: فاطمه محمودی

تاریخ: 23 اسفند 1394 نظرات: 1 بازدید: 349
این دل گــرفـتگـــی به کجـــا می کـشــد مــرا
تا مــــرزهـای گــریه ، عــزا می کـشـد مــرا

این ذوق شـعـــر نیســتـــ بـیـا تا بگـویـمـــت
دردت به دام هـای هـجــــا می کـشـــد مــــرا ...
شاعر: حمدالله لطفی

تاریخ: 23 اسفند 1394 نظرات: 0 بازدید: 868
نمی دانم چرا ما را ز یکدیگر جدا کردند
تمام رنج دنیا را ، نصیب جان ما کردند

تلف کردم جوانی را ، به پای دوستانی که
مرا تنها و سرگردان به حال خود رها کردند ...
شاعر: سید روح الله فریدونی

تاریخ: 23 اسفند 1394 نظرات: 0 بازدید: 325
با اينكه سعي مي كنـي خونريز تر شوي
اي كــاش در نگــاهـــم لبريـز تـر شوي

هي نامه مي فرستم و پاسخ نمـي دهي
شايد كه قصد كرده اي پرويز تر شوي ...
شاعر: شاعر جوان

تاریخ: 23 اسفند 1394 نظرات: 0 بازدید: 320
ز چشمم رود شبنم گشته جاری
که بر ژرف روانم رفته خاری

گلی کز عطر او جان تازه می‌شد
کنون در بر گرفته خاک خواری
شاعر: لیلا نقشبندی

تاریخ: 23 اسفند 1394 نظرات: 0 بازدید: 328
هستی ام را چه بها تا که نثارت سازم
عشق من باش فقط تا که شکارت سازم

باده وصل بود لیک نه بهر من و تو
عشوه کافی بودت! تا که خمارت سازم
شاعر: فرزین خورشیدوند

تاریخ: 23 اسفند 1394 نظرات: 0 بازدید: 471
در نبودت شعر هجران میسرایم روز و شب
قطره های چشم گریان میشمارم روز و شب

در خیالم هر کجا خالی ز معنا می شود
نقش تصویر تو را من میگذارم روز و شب
شاعر: حامد خدایی

تاریخ: 23 اسفند 1394 نظرات: 0 بازدید: 340
هر کسی آرام تر در عمق دریا رام تر
بی هیاهو چون درختی پرثمر، بر بام تر

گل نکن آبی که از چشمه روان گردیده است
تا رسد بر تشنه ای کز آن شود خوش کام تر
شاعر: آرش شیرازی

تاریخ: 23 اسفند 1394 نظرات: 0 بازدید: 281
در دام نگاه تو.خوشبختم و آزادم
در بند غم عشقت.مجنون صفتم شادم

آیم به کنار تو.چون کوه شوم ساکن
از دوری رویت گل.کاهی به بر بادم
شاعر: عصمت الله جعفری

تاریخ: 23 اسفند 1394 نظرات: 0 بازدید: 359
اگر ان ترک شیدائی بدست آرد دل ما را
به خال هندویش بخشم ز گیتی تا ثریا را

هزاران ترک شیرازی نثار حسن آن ترکی
که از سر هوش بردزدد، براندازد ز تن پا را
شاعر: یونس تقوی

تاریخ: 27 بهمن 1394 نظرات: 0 بازدید: 635
عشق را درآرزو پیچیده ام
هر کجا رخسار ماهت دیده ام
دفتر عقلم به شمعی خنده کرد
در فراغت اشک غم باریده ام
می سراید قطره ام دریای دوست
گوهری از باغ یادت چیده ام
خارها بر غنچه همدم می شود
با صداقت خارو خس بوسیده ام
دوستی همراه دوری می شود
من به باغ بی کسی کوچیده ام
دولت فجر سحر پاینده باد
از حکایت های شب رنجیده ام
شعر از یونس تقوی
شاعر: یونس تقوی

تاریخ: 23 آذر 1394 نظرات: 1 بازدید: 884
عاقلی ؛مستانه طغیان می کند
دیده را بر گریه مهمان می کند
می رود گاهی به اوج دلخوشی
دلخوشی را گه پشیمان می کند
مست شادی می شود جام دلم
ساغری شوریده عطشان می کند
مست گیسوی خیال انگیز دوست
دوری ماهی پریشان می کند
چشمه پندار ما رودی زلال
خنده خورشید تابان می کند
من نمی دانم کجا پایان کار
هرچه خواهد یار ما آن می کند
شعر از یونس تقوی
شاعر: یونس تقوی

تاریخ: 16 آذر 1394 نظرات: 2 بازدید: 1 017





بر سرم برف رمستان در دلم نقش بهار

با من بیچاره بازی ها نماید روزگار

می برد بالای بالا می زند گاهی زمین

میکند گاهی عزیز و می شوی گه خا رو خوار

تشنگی گاهی به آتش می کشد دشت امید

قطره افکار ما گاهی نماید آبشار

خنده گلباران کند رخسار گلگون شما

سایه غم می شود گاهی ز رویت آشکار

مردمان گاهی نشان مرد بودن می دهند

از ملاحت پیر ما نالان و زار و بی قرار

شعر از یونس تقوی
شاعر: یونس تقوی

تاریخ: 10 آبان 1394 نظرات: 2 بازدید: 974
آتشی داشت دلی خانه به دوش
غرق فریاد ولی جمله خموش
چشم دیداردوان در پی نور
جز خیالش نکند هیچ عبور
سایه ها سر به سر فکر و خیال
باورش گفت محال است محال
شعله بر گلشن امید شکفت
بلبلی سوخت ولی هیچ نگفت
فصل پاییز از این باغ گذشت
جامه ای زرد به تن مادر دشت
شاخه ها بی بر و بی بار شدند
خجل وخسته دل و خوار شدند
عاقبت باز نگار آمده بود
دولت سبز بهار آمده بود
بوسه بر روی چمن غنچه نمود
بلبلی بال و پر عشق گشود
شعر از یونس تقوی
شاعر: یونس تقوی

تاریخ: 29 مهر 1394 نظرات: 2 بازدید: 2 932
دلم گرفته برای نگاه چشم ِسحر

تمام دیده نشسته به سمت قبله در

شکوه دیدن رویت نصیب پنجره بود

طلوع شمس محبت به جلوه ای دیگر

به یاد باده مهرت عطش مرا کافی ست

بگو به شعله بگیرد بغل مرا آخر

به جام دیده تمام صداقت دنیاست

نگفته صحبت ما را نموده ای باور

زمین گرفته توان پریدنم ای دوست

دلم هوای رسیدن به عالمی دیگر

غمی ز خویش ندارم گذر کنم زینجا

مبادغنچه سرخی کسی کند پرپر

نداشت داغ جدایی اگر چه درمانی

مرا تسلی خوبی نموده دیده تر

شعر از یونس تقوی
شاعر: یونس تقوی

تاریخ: 16 شهریور 1394 نظرات: 2 بازدید: 1 074
گل نگاه مهربان روی توست
شب شبیه طره های موی توست
هر کسی بر قبله ای رو می کند
ناز من راز و نیازم سوی توست
آشنا ؛ نا آشنا را همدمی
چلچراغ آسمانی گوی توست
خاک را دیدار تو دل می کند
عالمی سرمت عطر و بوی توست
چهره خورشید لبخد شماست
هم هلال ماه نو ابروی توست
آدمی مست شراب لحظه هاست
عمر ما چون قطره های جوی شماست
شعر از یونس تقوی
شاعر: اصغر چرمی

تاریخ: 30 خرداد 1394 نظرات: 6 بازدید: 1 492
زندان بهانه ايست براي رها شدن

از بندهاي خاكي دنيا جدا شدن
شاعر: یونس تقوی

تاریخ: 10 خرداد 1394 نظرات: 4 بازدید: 1 922
بگذار آتش دل شعله ور شود
چشمی بهانه تو کرده؛ تر شود
گاهی به خواب گهی در خیال خویش
با درد شادی ما همسفر شود
لبخند گاه بر این چهره رو کند
وقتی که ماه رخت در نظر شود
بادی وزیده مرا برده بی خیال
شاید که خاک سیه چهره ؛زر شود
افسوس هیچ نگویم نگار ناز
عشقی که مرغ مرا بال و پر شود
خورشید جان مرا تازه می کند
با دوست هستی ما کی هدر شود
شعر از یونس تقوی
شاعر: حافظ شیرازی

تاریخ: 1 خرداد 1394 نظرات: 0 بازدید: 4 059
سلامی چو بوی خوش آشنایی
بدان مردم دیده روشنایی

درودی چو نور دل پارسایان
بدان شمع خلوتگه پارسایی ...

ثبت شده در وزارت ارشاد



فال



مشاهیر شعر ایران و جهان


شاعران عضو

اشعار پر بازدید

    آمار سایت

    آمار مطالب امروز: 0
    این ماه: 3
    کل: 1503
    کل نظرات: 3977
    آمار کاربران امروز: 0
    این ماه: 4
    کل: 1018
    حذف شدگان: 0
    جدیدترین عضو: yagoob