***این انجمن در وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی ثبت شده است***


 
 

مهرداد اوستا
رهی معیری
سیمین بهبهانی
رهی معیری
عماد خراسانی
محمد علی بهمنی

لطفا کد لگوی ما را در سایت خویش قرار دهید

منوی کاربری

دوستان گرامی برای ورود به پروفیل خویش کافیست نام کاربری خود را که ما از طریق ایمیل برای شما انتخاب کرده ایم وارد بخش مربوطه نموده و رمز عبور را با اعداد و کلمات "انگلیسی" در کادر مخصوص بخود درج نمایید

تذکر مهم؛ در هنگام وارد کردن رمز عبور، زبان کیبورد خویش را به انگلیسی تغییر دهید حتی اگر هیچ کلمه ی انگلیسی در رمز عبور شما وجود نداشته باشد

توجه داشته باشید که نام کاربری دوستانی که از اسما چند حرفی مانند "محمدعلی" تشکیل شده است باید دقیقا مشابه با نام کاربری باشد که ما به ایمیل دوستان ارسال نموده ایم

معرفی کتاب

انتشار ویژه



چشم تو خواب می رود


هر که دلارام دید


از تو بگذشتم


به کارهای دگر اعتبار نیست


شعله رمیده

مست و هوشیار


نظرسنجی

نظرشما در مورد سیستم؟


 
شاعر: عصمت الله جعفری

تاریخ: 23 اسفند 1394 نظرات: 0 بازدید: 337
اگر ان ترک شیدائی بدست آرد دل ما را
به خال هندویش بخشم ز گیتی تا ثریا را

هزاران ترک شیرازی نثار حسن آن ترکی
که از سر هوش بردزدد، براندازد ز تن پا را
شاعر: یونس تقوی

تاریخ: 27 بهمن 1394 نظرات: 0 بازدید: 624
عشق را درآرزو پیچیده ام
هر کجا رخسار ماهت دیده ام
دفتر عقلم به شمعی خنده کرد
در فراغت اشک غم باریده ام
می سراید قطره ام دریای دوست
گوهری از باغ یادت چیده ام
خارها بر غنچه همدم می شود
با صداقت خارو خس بوسیده ام
دوستی همراه دوری می شود
من به باغ بی کسی کوچیده ام
دولت فجر سحر پاینده باد
از حکایت های شب رنجیده ام
شعر از یونس تقوی
شاعر: یونس تقوی

تاریخ: 16 دی 1394 نظرات: 1 بازدید: 937
هرکسی جوری تو را فهمیده است

عکس خود در قاب مهرت دیده است

این یکی دنبال آب و دانه ای

آن یکی دلداه مستانه ای

آتشی جانسوز داری چوب را

رنگ و بویی گلعذار خوب را

آسمان جای شما در دور دست

این یکی از بوی وصلت مست مست

ظلمتی داری که قعر وحشت است

جنتی زیبا که اوج رحمت است

قطره از دریا نمی داند نشان

عشق او در جان وی آتشفشان

ذره ای افتاده را رقصان کنی

بینوارا لایق احسان کنی

خنده خورشید از دیدار دوست

مسجد و میخانه مهماندار اوست

بنده ای با غنچه ای مست شما

آن یکی گوید که اعجازی نما

می شود گاهی بشر مست یقین

شعله ای سورد گهی بنیان دین

دیو را دیوار را می پرویم

گه ز انوار ملائک برتریم

بی نهایت چون مسیر آدمی

برتر ازدریا زمانی شبنمی

واله و سرگشته جان آدمی

شعر از یونس تقوی
شاعر: یونس تقوی

تاریخ: 23 آذر 1394 نظرات: 1 بازدید: 864
عاقلی ؛مستانه طغیان می کند
دیده را بر گریه مهمان می کند
می رود گاهی به اوج دلخوشی
دلخوشی را گه پشیمان می کند
مست شادی می شود جام دلم
ساغری شوریده عطشان می کند
مست گیسوی خیال انگیز دوست
دوری ماهی پریشان می کند
چشمه پندار ما رودی زلال
خنده خورشید تابان می کند
من نمی دانم کجا پایان کار
هرچه خواهد یار ما آن می کند
شعر از یونس تقوی
شاعر: یونس تقوی

تاریخ: 16 آذر 1394 نظرات: 2 بازدید: 884





بر سرم برف رمستان در دلم نقش بهار

با من بیچاره بازی ها نماید روزگار

می برد بالای بالا می زند گاهی زمین

میکند گاهی عزیز و می شوی گه خا رو خوار

تشنگی گاهی به آتش می کشد دشت امید

قطره افکار ما گاهی نماید آبشار

خنده گلباران کند رخسار گلگون شما

سایه غم می شود گاهی ز رویت آشکار

مردمان گاهی نشان مرد بودن می دهند

از ملاحت پیر ما نالان و زار و بی قرار

شعر از یونس تقوی
شاعر: یونس تقوی

تاریخ: 10 آبان 1394 نظرات: 2 بازدید: 964
آتشی داشت دلی خانه به دوش
غرق فریاد ولی جمله خموش
چشم دیداردوان در پی نور
جز خیالش نکند هیچ عبور
سایه ها سر به سر فکر و خیال
باورش گفت محال است محال
شعله بر گلشن امید شکفت
بلبلی سوخت ولی هیچ نگفت
فصل پاییز از این باغ گذشت
جامه ای زرد به تن مادر دشت
شاخه ها بی بر و بی بار شدند
خجل وخسته دل و خوار شدند
عاقبت باز نگار آمده بود
دولت سبز بهار آمده بود
بوسه بر روی چمن غنچه نمود
بلبلی بال و پر عشق گشود
شعر از یونس تقوی
شاعر: یونس تقوی

تاریخ: 29 مهر 1394 نظرات: 2 بازدید: 1 635
دلم گرفته برای نگاه چشم ِسحر

تمام دیده نشسته به سمت قبله در

شکوه دیدن رویت نصیب پنجره بود

طلوع شمس محبت به جلوه ای دیگر

به یاد باده مهرت عطش مرا کافی ست

بگو به شعله بگیرد بغل مرا آخر

به جام دیده تمام صداقت دنیاست

نگفته صحبت ما را نموده ای باور

زمین گرفته توان پریدنم ای دوست

دلم هوای رسیدن به عالمی دیگر

غمی ز خویش ندارم گذر کنم زینجا

مبادغنچه سرخی کسی کند پرپر

نداشت داغ جدایی اگر چه درمانی

مرا تسلی خوبی نموده دیده تر

شعر از یونس تقوی
شاعر: یونس تقوی

تاریخ: 16 شهریور 1394 نظرات: 2 بازدید: 1 057
گل نگاه مهربان روی توست
شب شبیه طره های موی توست
هر کسی بر قبله ای رو می کند
ناز من راز و نیازم سوی توست
آشنا ؛ نا آشنا را همدمی
چلچراغ آسمانی گوی توست
خاک را دیدار تو دل می کند
عالمی سرمت عطر و بوی توست
چهره خورشید لبخد شماست
هم هلال ماه نو ابروی توست
آدمی مست شراب لحظه هاست
عمر ما چون قطره های جوی شماست
شعر از یونس تقوی
شاعر: اصغر چرمی

تاریخ: 30 خرداد 1394 نظرات: 6 بازدید: 1 201
زندان بهانه ايست براي رها شدن

از بندهاي خاكي دنيا جدا شدن
شاعر: یونس تقوی

تاریخ: 10 خرداد 1394 نظرات: 4 بازدید: 1 527
بگذار آتش دل شعله ور شود
چشمی بهانه تو کرده؛ تر شود
گاهی به خواب گهی در خیال خویش
با درد شادی ما همسفر شود
لبخند گاه بر این چهره رو کند
وقتی که ماه رخت در نظر شود
بادی وزیده مرا برده بی خیال
شاید که خاک سیه چهره ؛زر شود
افسوس هیچ نگویم نگار ناز
عشقی که مرغ مرا بال و پر شود
خورشید جان مرا تازه می کند
با دوست هستی ما کی هدر شود
شعر از یونس تقوی
شاعر: حافظ شیرازی

تاریخ: 1 خرداد 1394 نظرات: 0 بازدید: 4 038
سلامی چو بوی خوش آشنایی
بدان مردم دیده روشنایی

درودی چو نور دل پارسایان
بدان شمع خلوتگه پارسایی ...
شاعر: شاعر جوان

تاریخ: 1 خرداد 1394 نظرات: 4 بازدید: 966
رفتی و اَپوش آمده با قَحط و غَلایی
برج خمُشی را تو چنان کوس ضیایی

خشکیده عیون از عطش روی تو، ناهید
خورشید فروزنده‌ی مهتاب وفایی ...
شاعر: رامین صفاجو

تاریخ: 1 خرداد 1394 نظرات: 18 بازدید: 4 058
آنگونه که مینمایم ار می بودم
دنیا به اشارتی . . می پیمودم
اینگونه مرا مبین که خود میدانم
عالم همه فرسود و منش فرسودم
[center][/center]
شاعر: دادیار حامدی

تاریخ: 1 خرداد 1394 نظرات: 3 بازدید: 962
شعری متولد نشد و زور زدم باز
صد قافیه بنوشتم و هاشور زدم باز

تلخ است ولی با هدف شعر سرودن
لب بر لب پر شکّر انگور زدم باز ...
شاعر: محمد متوکل خسروشاهی

تاریخ: 1 خرداد 1394 نظرات: 3 بازدید: 940
چو فردا براید بلند آفتاب
پیامی فرستم به افراسیاب

فرامزر بشد عاشق نازتاب
جهیزیه آماده کن با شتاب ...
شاعر: فاطمه محمودی

تاریخ: 1 خرداد 1394 نظرات: 3 بازدید: 829
گرچه می آید به من کفر تو از دین بیشتر
مبتلای دردم از آغوش تسکین بیشتر

ذره ذره خاک هایم محو در تصویر باد
می کند تاثیر در من دردت از این بیشتر ...
شاعر: سید روح الله فریدونی

تاریخ: 1 خرداد 1394 نظرات: 3 بازدید: 793
هــر واژه دردی دارد و درمـان نـــدارد
شعــرم نفس دارد و لیـکن جـــان ندارد

این روزها حالـم شبــاهـت می دهد به
مردی کــه نـان دارد ولی دنــدان ندارد ...
شاعر: خلیل شفیعی

تاریخ: 1 خرداد 1394 نظرات: 4 بازدید: 968
من و شب ؛ خون دل هایم حلالش
من و شیدایی و غم؛ بی خیالش!

شراب کهنه را حافظ بیاور!
"خوشا شیراز و وضع بی مثالش"
شاعر: عادل حیدری

تاریخ: 1 خرداد 1394 نظرات: 3 بازدید: 753
هر لحظه ی با تو بودنم محبوب است
دور از تو همیشه در دلم آشوب است

هر وقت قرار است به من سر بزنی
اهواز برای راه رفتن خوب است !
شاعر: حمیدرضا حامدی

تاریخ: 1 خرداد 1394 نظرات: 3 بازدید: 1 012
قول خواهم داد رسمن ازهمین ساعت بخود
تا بیاندازم نظر با دیده مثبت به خود ...

حضرت حافظ به خوابم دیشب آمد زد نهیب
تا کی آخر بنگری اینقدر با حسرت به خود؟
شاعر: فرید عباسی

تاریخ: 1 خرداد 1394 نظرات: 3 بازدید: 700
وقتی که با زمستان در گیر اضطرابم
بیا بهاریم کن که مستم و خرابم

شکوفه های امید نشسته در عزایت
سکوت را خبر کن که من در التهابم ...
شاعر: اصغر چرمی

تاریخ: 26 فروردین 1394 نظرات: 5 بازدید: 1 815
آسماني شد زمين از خاك پاي فاطمه
حضرت جبريل پر زد در هواى فاطمه
شاعر: حافظ شیرازی

تاریخ: 22 فروردین 1394 نظرات: 0 بازدید: 1 791
ساقیا سایه ابر است و بهار و لب جوی
من نگویم چه کن ار اهل دلی خود تو بگوی

بوی یک رنگی از این نقش نمی‌آید خیز
دلق آلوده صوفی به می ناب بشوی ...
شاعر: شاعر جوان

تاریخ: 22 فروردین 1394 نظرات: 4 بازدید: 1 993
درمیکده رندان پی جامی ز شرابند
از درد خماری به تکاپو چو ذبابند

هر جا سخن از سلسله مویی به زبان‌هاست
جان ها ز گرفتاری او بی خور و خوابند
شاعر: آرش شیرازی

تاریخ: 22 فروردین 1394 نظرات: 5 بازدید: 1 677
از غیب و عیان به چشم من زیبا تو
دیروز تو . امروز تو و فردا تو

درقسمت من نه این جهان هست و نه آن
از هردو جهان قسمت من تنها تو
شاعر: حمدالله لطفی

تاریخ: 22 فروردین 1394 نظرات: 7 بازدید: 2 046
چه شد از چشمت افتادم ، مرا دیگرنمی خواهی؟
بیا محض خدا بردار دست از ناز و خودخواهی

از احساس من عاشق که چیزی کم نخواهد شد
به قدر یک سر سوزن ، به قدر یک پر کاهی ...
شاعر: حمیدرضا حامدی

تاریخ: 22 فروردین 1394 نظرات: 4 بازدید: 1 768
بر سنگفرش سرد خیابان خونی روان ... گلی شده پرپر
مردی جوان که بعدتصادف درخون خویش گشته شناور

یک زن ز نارسایی قلبی ... مردی دچار ضربه مغزی ...
ــ در یک مریضخانه دو بیمار افتاده هر کدام به بستر ــ
شاعر: فاطمه محمودی

تاریخ: 22 فروردین 1394 نظرات: 5 بازدید: 1 622
چه می شود که شب اینگونه ناز می گردی؟
بـرای هـر غــزل آهـنگ و جــاز می گـردی

رســید وحـی گـمــانم ، به آسـمــان رو کـن
میــان ظلـمت شب مــاه نــاز می گـــردی!
شاعر: سید روح الله فریدونی

تاریخ: 22 فروردین 1394 نظرات: 5 بازدید: 1 618
نشستـــه در میــان دشــت, زانــو در بغـــل دارد
و در دل اشتیــاقی بی حـــد از جنس غـــزل دارد

نشسته، چشمهایش را به یک جا زل زده، شاید
امیــد دیـــدن گمگـــشتـه ای از آن محــــل دارد ...
شاعر: دادیار حامدی

تاریخ: 22 فروردین 1394 نظرات: 5 بازدید: 1 825
باد می‌خوانَد و این بار ولی گلچین‌تر
این همان شعر قدیمی است ولی غمگین‌تر

آه ای شاخه‌ی مرطوب که آن بالایی
دست‌ها وسوسه دارند، بیا پایین‌تر ...

ثبت شده در وزارت ارشاد



فال



مشاهیر شعر ایران و جهان


شاعران عضو

اشعار پر بازدید

آمار سایت

آمار مطالب امروز: 0
این ماه: 1
کل: 1498
کل نظرات: 3961
آمار کاربران امروز: 0
این ماه: 5
کل: 962
حذف شدگان: 0
جدیدترین عضو: StacieLister1